نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم ز گوشهٔ گلخن به طوف باغ آمد

مگر خزان شده وقت نوای زاغ آمد

به بلبلان چمن بعد از این که گوش کند

که عندلیب قفس دیده ای به باغ آمد

دلیل خانه سیاهی آفتاب این بس

که آفتاب در این خانه با چراغ آمد

مگر وظیفهٔ عرفی نداده باده فروش

که سوی صومعه مخمور و بی دماغ آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از گلی در گوشه گلخن به باغ می‌آید و به زیبایی‌های باغ اشاره می‌کند. او از بلبلان می‌خواهد که صدای آن‌هایی که به باغ آمده‌اند را بشنوند. همچنین، نسبت به وجود نور خورشید در خانه‌ای تاریک و روشنایی چراغ تأمل می‌کند. در پایان، به باده‌فروش اشاره می‌کند و از او می‌پرسد که آیا وظیفه‌ای ندارد که به فردی بی‌هشیاری که به صومعه رفته برسد.