نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد

برهمن را سبحه در گردن به بازار آورد

درمیان گریهٔ مستانه غرقم، شحنه کو

تا شراب آلوده هستم، بر سر دار آورد

گر خجل باشد ز ایمان، لذت کفرش حرام

عابدی کش زلف اودر قید زنار آورد

زین که عالم کفر گیرد، کی در آرد سر به تیغ

گر دل شیدای موسی، تاب دیدار آورد

قحط حسن چون تویی، بگشود برقع لاجرم

روزگار هجر یوسف را به بازار آورد

عابدان گویند با شب زنده داری فیض هاست

کو کسی کاین مژده از دل های بیدار آورد

عجز را ذوقی ست، عرفی، تا شدم زنهار جوی

ور نه کو زخمی که از دردم به زنهار آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و تناقضات انسانی در موضوع عشق و ایمان پرداخته است. شاعر به عشق و زیبایی زن اشاره می‌کند و از دوگانگی میان ایمان و کفر سخن می‌گوید. او به حالت‌های عاشقانه و شور و شوق مستانه اشاره می‌کند و از دردها و لذت‌های عشق و ایمان می‌نویسد. در این میان، شاعر به انتظار و حسرت نیز اشاره دارد و به زیبایی و جذابیت معشوقه خود می‌بالد. در نهایت، او به ناامیدی و جستجوی آرامش نیز اشاره می‌کند و از عجز در برابر دردهای عاطفی سخن می‌گوید.