غزل شمارهٔ ۳۰۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دل مراد به گرد حصول می گردد
دعا به کعبهٔ حسن قبول می گردد
مگر به مرحلهٔ بی نشانی افتادم
که ره ز بادیه بر عرض و طول می گردد
ندا ز عرش محبت، به گمرهان این است
که در مزار شیهدان قبول می گردد
خلاف عهد بخواهی به غم مصاحب شو
که عافیت به نسیم ملول می گردد
بود عطیهٔ دیوان ناامیدی بس
حواله ای که به گرد وصول می گردد
خراب معرفت عرفیم که هر سخنش
به شهر قدس، ادیب عقول می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون دعا، عشق، ناامیدی و معرفت پرداخته است. شاعر میگوید که دعای دل به امید رسیدن به معشوق در کعبه پذیرفته میشود و او در وضعیت بینشانی به سر میبرد. همچنین نداهایی از عرش محبت به کسانی که در جستجوی حقیقت هستند، میرسد. شاعر اشاره میکند که اگر کسی به وعدههای خود عمل نکند، به غم و اندوه دچار خواهد شد. در نهایت، او میگوید که معرفت و عشق، سرشار از دانایی است که به همان اندازه به خیابانهای مقدس هدایت میکند.