غزل شمارهٔ ۳۱۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
کاری که یأس هم نکند، آرزو کند
بسا دانه های مهر فشاندیم و خاک شد
تا ریشه در زمین که فرو کند
طالب به کام می رسد ار سعی کامل است
بازش مدار اگر جست و جو کند
داروی عیسی به قدح داشتم ولی
مشفق نداشتم که مرا در گلو کند
غسل شهید عشق به آتش سزد نه آب
چون شعله را به آب کسی شست و شو کند
این بی غمی که با دل عرفی سرشته اند
پر صبر بایدش که به درد تو خو کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سختیها و ناکامیهای زندگی و عشق صحبت میکند. در آن اشاره شده است که گاهی اوقات انسان آرزوهایی دارد که به دلیل بخت بد، به نتیجه نمیرسند. همچنین، تلاش و کوشش فرد لازم است تا به هدفش دست یابد. شاعر از داروی شفابخش سخن میگوید، اما در نبود محبت، آن دارو تاثیری ندارد. در نهایت، بیان میشود که عشقی عمیق و صادقانه باید با صبر و تحمل همراه باشد، چرا که درد و رنج جزئی از این مسیر هستند.