غزل شمارهٔ ۳۱۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد
ناید ز دل که ما را، اندوهگین ندارد
مردم به عید قربان، در عیش و من به حسرت
کان حسرت شهادت، عیدی چنین ندارد
صورت نبسته فرهاد، کارش، وگر نه شیرین
گو یک نفس که گلگون، در زیر ران ندارد
کافرتر است زاهد، از برهمن، ولیکن
او را بت است در سر، در آستین ندارد
در خلوت ار به جاه است، این عرض و طول طاعت
باور کنم که زاهد، خود را بر این ندارد
آن ها که دانی ای دل، از زاهدان بی دین
ظاهر مکن به عرفی، کو نیز دین ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد زاهدان و افرادی میپردازد که به ظاهر به دین و دیانت پایبندند، اما در باطن خالی از معرفت و احساس معنوی هستند. شاعر به Contradictions در رفتار زاهدان اشاره میکند و میگوید که عید قربان برای عدهای جشن و شادی است، در حالی که او به خاطر حسرت شهادت اندوهگین است. همچنین به نوعی دوگانگی در عشق و ایمان اشاره میشود و زاهدانی که در خلوت به عبادت میپردازند، اما واقعیات زندگیشان نشاندهندهی عدم اعتقاد عمیق آنهاست. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که این زاهدان در واقع دین حقیقی ندارند و تنها ظاهر شیک و بیمحتوایی از دیانت را به نمایش میگذارند.