نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن طره چون علم به سر دوش می زند

نازک سبک عنان به کف هوش می زند

زنهار به هوش باش در این بزم آتشین

تا نغمه حلقه ای به در گوش می زند

من در نفس گدازی و این عشق بدگمان

قفلم هنوز بر لب خاموش می زند

ای خاک مست شو که ز غیرت امام شهر

سنگی به جامِ رِند قدح نوش می زند

در صیدگاه غمزهٔ او تا به روز حشر

امید در میانهٔ خون جوش می زند

عرفی به اهل هوش حرام است جام درد

عشق این صلا به مردم بیهوش می زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت عشقی می‌پردازد که مانند طره‌ای روی سر، در انتظار توجه و عشق شخصی خاص است. شاعر هشدار می‌دهد که در این فضای پر از احساسات و جذابیت‌های آتشین باید مراقب باشیم، زیرا عشق ممکن است ما را به سناریوهای پیچیده و خطرناک بکشاند. همچنین، شاعر از درد و غم عشق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که این احساسات عمیق، گاه به قفلی بر لب خاموشی تبدیل می‌شوند. در نهایت، اشاره به این دارد که عشق و شور و شوق در هر شرایطی می‌تواند خود را بروز دهد، حتی در میان درد و ناامیدی.