غزل شمارهٔ ۳۰۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
لیک شوقم در هوای وصل شهبازی کند
تا نشانی هست در راه، از سم گلگون فیض
بانگ بر شبدیز جان زن که سبکبازی کند
با هوسناکان نفاق آمیز دارم صحبتی
عندلیب قدس با زاغان هم آوازی کند
دین اگر این است که این جمع پرشان را بود
برهمن بر اهل دل شاید که طنازی کند
راز عشق از این تراوش می کند، از من مرنج
گر بود روح الامین محرم، که غمازی کند
صحبت بیگانه بندد، دست شوخی های عشق
عشق را در پرده بر، تا با دلت بازی کند
فوج شادی را به خون افکنده است، دیگر دل کجاست
کآفرین بر دست و تیغ عرفی غازی کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با اشاره به امید به پروازی آزاد و دلخواه، به شوق و آرزوی وصال معشوق میپردازد. او از نشانههایی در مسیر ذکر میکند که میتواند او را به عشق برساند و از دیگران میخواهد تا در این راه کمک کنند. همچنین شاعر به گفتوگو با کسانی که نفاق دارند اشاره کرده و به تضاد بین عشق و بازیهای ظاهری اشاره میکند. او به راز عشق و تأثیرات آن بر روح و دل میپردازد و در نهایت از شادی و چالشهای آن سخن میگوید. در کل، این شعر تلاشی برای بیان عواطف عاشقانه و کشمکشهای درونروانی ناشی از عشق است.