نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در ره سودای او، فرزانه در خون می رود

آشنا بر برگ گل، بیگانه در خون می رود

ساغر آسودگان غلتد چو مستان در شراب

می کشان عشق را، پیمانه در خون می رود

بس که خون آلوده خیزد، دود از شمع دلم

در هوای محفلم، پروانه در خون می رود

از برون لب ندانم چون شود، لیک آگهم

کز ته دل با لبم، افسانه در خون می رود

گریه در خواب و جگر پر نیش، مژگان در دماغ

ناله مستور و نفس مستانه در خون می رود

از نگاه گرم، عرفی، دیده مالا مال بود

گریه زد موجی و آتشخانه در خون می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به عواطف عمیق و دردهای عشق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که در پی عشق، فردی فرزانه مانند یک خون‌ریزی در زندگی جریان دارد. آشناها و غریبه‌ها هم در این فضای عاشقانه تحت تأثیر قرار می‌گیرند. شاعر از حالت مستی و سرخوشی صحبت می‌کند که در آن عشق و درد به هم آمیخته‌اند. با وصفی از غم و اندوه، اشعار نشان می‌دهند که دل شاعر پر از درد و آتش است و چشمانش گواهی بر این احساسات عمیق می‌دهند. در نهایت، تصویرگری از گریه و ناله نیز به تنش‌های درونی و مواجهه با عشق و اندوه اشاره دارد.