غزل شمارهٔ ۳۱۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
این حرف دل آشوب مرا دشمن لب کرد
بلهانه به آفات قدر ساخته بودم
این عقل فضول آمد و تحقیق سبب کرد
غمناک پسین، زین مرو از راه، که ایام
تاراجگر عمر تو را، عیش لقب کرد
با دختر رز عیب نه، و عقد حرام است
ادراک مرا حیرت این نکته عزب کرد
صوفی به کرامات دگر فتنه شد امروز
این طرح فساد است که در پردهٔ شب کرد
هر مسأله کز علم و ادب طرح نمودم
منعم به جواب سخن از اصل ونسب کرد
کوکو زدن فاختهٔ سرو در آغوش
در جامهٔ معشوق مرا گرم طلب کرد
در وصل تو دانم دل عرفی اِلمی داشت
آخر به کنایت، گله از شرم و ادب کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر پرداخته است. شاعر از دل سوخته و اندوه خود میگوید که به خاطر عشق و دردهایش به تب دچار شده است. او به وضعیت زندگی و مشکلاتش اشاره میکند و اینکه چگونه عقلش به دنبال دلیل جستجو کرده است. شاعر با اشاره به وضعیت غمانگیز عصر، به گذران عمر و لذتهای زندگی مینگرد که به سرقت رفتهاند. همچنین به عشق و رابطهاش با معشوق اشاره میکند و از عدم درک عمیق برخی مسائل و موانع بهوجود آمده در عشق صحبت میکند. در نهایت، با اشاره به ارتباطش با عرفان و صوفیگری، از مشکلات درک و انتظارات صحبت میکند و این نکته را به زیبایی توصیف میکند.