غزل شمارهٔ ۳۲۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شد
شکست توبه، شراب از ایاغ ها گم شد
برای گم شدگان، صد سراغ حاضر بود
مرا چو نام برآمد، سراغ ها گم شد
به شاخ سنبل زلفی، دلم نشیمن کرد
که زیر سایهٔ برگیش باغ ها گم شد
به روزگار من ای شمع آفتاب مخند
که در سیاهی روزم چراغ ها گم شد
رسید محمل عرفی به آستان بهشت
ز عیش خانهٔ جنت فراغ ها گم شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حال و هوای غم و ناامیدی را به تصویر میکشد. شاعر از گم شدن باغها و زیباییها سخن میگوید و به توبه و شکست آن اشاره میکند. او حسرت گمشدگان را دارد و میگوید برای آنها سوژههایی پیدا شده است. عشق و زیبایی در دل او جا گرفته، اما زیر سایه آن زیباییها، همچنان چیزهای ارزشمندی گم شدهاند. شاعر از آرزوهایش مینالد که در روزگار تاریکی زندگیاش، شادی و نور گم شدهاند، و در آخر به جنت و زیباییهایش اشاره میکند که دیگر در دسترس قرار ندارد.