غزل شمارهٔ ۳۴۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازم به طوف کعبه احرام تازه شد
ذوقم به بوسه های لب جام تازه شد
گشتیم باز می کش و ارباب شید را
آئین طعن وشیوهٔ دشنام تازه شد
ذوقم نمانده بود ز خونابه های تلخ
اینک حلاوت همه در کام تازه شد
زنار را نیابت تسبیج می دهم
ای اهل شرع، مژده، که اسلام تازه شد
می جوشد از درون دلم چشمه چشمه خون
توفان نوح را دگر ایام تازه شد
عرفی بسی به تشنه لبی عمر باختیم
کز دُرد و صاف ساقی ام انعام تازه شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است از عرفی، که به حس و حال تازگی و شوق برای سفر به کعبه و زیارت میپردازد. شاعر از احرام بستن و تازگی عشق و عشقورزی صحبت میکند و از نوشیدن شراب عشق و دلتنگیها میگوید. او همچنین به تحولی معنوی اشاره میکند که در نتیجه پیروزی اسلام به وجود آمده است. در نهایت، شاعر از چشمهای درون دلش سخن میگوید که مظهر عشق و شور زندگی است و به یاد روزهای سختی که گذرانده اشاره میکند. 전체적으로، شعر تجلی احساسات عمیق و معنوی شاعر نسبت به دینی تازه و عشق است.