نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد

دمی که جام شراب نداشت، آب نخورد

ز نقص تشنه لبی دان، به عقل خویش مناز

دلت فریب گر از جلوهٔ شراب نخورد

کسی ارادهٔ جولان عافیت ننمود

که زخم تیر بلا پای در رکاب نخورد

رود به چشمهٔ حیوان و تشنه لب باز آید

کسی که از دم عشق تو آفتاب نخورد

چه روستایی بی مشربی است این عرفی

که توبه کرد و می از دست آفتاب نخورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت عشق و شوق می‌پردازد و می‌گوید کسی که از عشق و زیبایی معشوق بی‌نصیب بماند، مانند کسی است که از آب شفاف بی‌شراب می‌نوشد. او به اثرات منفی تشنگی دل اشاره می‌کند و می‌گوید اگر کسی از جلوه‌های عشق عبور کند و شراب عشق را نچشد، همچون کسی است که تیر بلا را به پا می‌زند. همچنین شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید کسی که در مقابل عشق توست، نباید از زیبایی‌های دنیا بی‌خبر باشد. در پایان به حسرت روستایی اشاره می‌کند که به خاطر توبه از لذت‌های عشق و شراب دور مانده است.