نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد

نتواندم از بوتهٔ غم پاک بر آورد

آن نشأیِ شوخی که بر آورد گل از شاخ

چون لاله مرا با جگر چاک بر آورد

دود دلم از چشم بداندیش نهان است

با آن که سر از روزن افلاک بر آورد

ذاتش هم خود روست، از آن غیرت معشوق

در بر رخ نظارهٔ ادراک بر آورد

آن گنج که جوید ز ملایک دل عرفی

از عرش فرود آمد و از خاک بر آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و غم عشق و زیبایی‌های آن است. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند از غم و شکست دل خود رهایی یابد، زیرا عشق برای او طعم شادی و دردهای عمیق را به همراه دارد. اشاره به گل و لاله نشان‌دهنده‌ی زیبایی و زوال است. همچنین، شاعر از چشم‌های بداندیش و محبتی که از آسمان فرود آمده سخن می‌گوید و در نهایت به ارزش و جستجوی عشق به عنوان گنجی باارزش اشاره می‌کند.