غزل شمارهٔ ۳۶۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگر
که شاید در حریم سینه بفریبد غمی دیگر
چو گردم تنگدل شرح غمت هم با غمت گویم
که در شرع محبت کفر باشد محرمی دیگر
هم از غم تنگدل گشتم هم از شادی، که را خوانم
که بنماید دلم را ره به سوی عالمی دیگر
گهی گردد عرقناک از حیا، گاهی ز می، هر دم
گلستان جمالش تازه دارد شبنمی دیگر
شهید غمزهٔ او نیستم، حسرت به تیغم زد
بهل ای همدم این شیون، به پا کن ماتمی دیگر
قدم چون رنجه فرمودی به بالینم، مرو در دم
به غایت مشرفم بر مرگ، بنشین یک دمی دیگر
مشو ایمن گرت بر مسند جم دهر بنشاند
که هر دو روز گردد مسند آرای غمی دیگر
کفن شویم به خون دیده، نی در چشمهٔ زمزم
پرستار صنم را هست، عرفی، زمزمی دیگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و متناقض شاعر است. او از غم و اندوهی که بر دلش سنگینی میکند سخن میگوید و در عین حال به جستجوی آرامش و امید در لحظهها اشاره میکند. شاعر از عشق و محبت یاد میکند و میگوید که در این مسیر، سخن گفتن از غمش کفر است. او به تنگدلی و شادابی اشاره میکند و دنبال راهی برای رهایی از غمهایش است. احساس تنهایی و حسرت نیز در شعر مشهود است، جایی که به معشوق خود مینگرد و آرزوی لحظاتی دیگر را دارد. شاعرانگی این اشعار با تصاویری از مرگ، عشق و زیبایی همراه است و در نهایت با اشاره به دلتنگی و یادبودی از عشقی مختص، به پایان میرسد.