غزل شمارهٔ ۳۷۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریز
از شرابی جرعهٔ بر جان پاک ما بریز
باغ ناموسیم، آب میوهٔ ما زهر باد
شبنم آسودگی از برگ تاک ما بریز
از رهش ما را چه می سنجی، مروت را بسنج
آبروی دشنهٔ نازی به خاک ما بریز
ارغوان زار حیا شد پایمال زعفران
مست خونی بر دهان خنده ناک ما بریز
بر لب سیراب عرفی ریختی صد چشمه زهر
جرعه ای هم بر درون چاک چاگ ما بریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق به عنوان یک احساس تلخ و پر از عطش یاد میکند. او میخواهد که این عشق مانند آب بر خاک تشنه زندگیاش بریزد و جان او را سیراب کند. شاعر به نمادهای طبیعت، مانند باغ و تاک، و ظواهر زیبایی و زشتی اشاره میکند. همچنین به تضاد میان مروت و ناپاکی پرداخته و از نارضایتی و رد پای عشق نام برده است. در نهایت، با تشبیه ابراز احساسات عاشقانه به ریختن شراب و زهر، به پیچیدگی و تلخی تجربیات عاطفی اشاره میکند.