نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست

باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست

برهمن چون بست زنارم، مغان گفتند حیف

کاین زمان در کافرستان عرب زنار نیست

می تراود می به جام و جام می آید به لب

نیست باکی گر به بزم عشق کس هشیار نیست

شرمسار از همت عشقم که در هنگام نزع

اضطراب جان سپردن مانع دیدار نیست

با سر هر موی تو هر صنف را صد دعوی است

گرچه یک مو از کسی، طبع تو منت دار نیست

انتظار نو بهار از تنگ چشمی های ماست

صد تماشا هست در گلخن که در گلزار نیست

سوزن عیسی بیفکن، رشته ی مریم بسوز

خلوت عشق است، هان، آلودگان را بار نیست

هان ره عشق است و کج رفتن ندارد بازگشت

جرم را این جا عقوبت هست و استغفار نیست

هر سر مویم کلیمی لن ترانی بشنو است

باز گو، بگشای لب، این جا ادب درکار نیست

می روی با غیر و می گویی بیا عرفی تو هم

لطف فرمودی برو کین پای را رفتار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشه‌های عاشقانه‌اش می‌پردازد. او از بی‌خبری و دوری معشوق، انتظار رسیدن بهار عشق و مشکلاتی که بر سر راه عشق وجود دارد، سخن می‌گوید. شاعر معتقد است که هر موئی از معشوق می‌تواند دعوتی برای عشق باشد و عشق حقیقی نیاز به شجاعت و صلابت دارد. او همچنین به لحظات تنگنا و اضطراب در عشق اشاره می‌کند و از ناپایداری و کم‌حس کردن عشق در جامعه سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به محالات عشق، وفاداری و ناپایداری روابط اشاره کرده و انتقاداتی را متوجه ناهمواری‌های عشق و دوگانگی‌های انسانی بیان می‌کند.