غزل شمارهٔ ۳۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت
در مملکت عشق نشینم به خلافت
هر چند که در خورد جمالت نظری نیست
حیف است که پنهان بود آن حسن لطافت
تا دختر رز دست در آغوش برقصید
گو محتسب شهر مکن ترک ملامت
هر چند که شمشیر به بیگانه نراند
بر حوصله ی عشق بکش تیغ ظرافت
آلودگی از دهنم دور نگردد
گر چشمه ی کوثر کنمش صرف نظافت
در عشق چه یک گام و چه صد مرحله، عرفی
تا شوق نباشد نشود طی مسافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شکرگزاری از لطافت عشق و حال خوب ناشی از آن میپردازد. او اشاره میکند که حتی اگر به زیبایی محبوب نگاهی نداشته باشد، باز هم از این که در مملکت عشق زندگی میکند خوشحال است. شاعر از لذات عشق و زیباییها سخن میگوید و بر اهمیت شوق و اشتیاق در مسیر عشق تأکید میکند. او همچنین نسبت به ملامت دیگران در مورد عشق بیتوجه است و بیان میکند که زشتیها نمیتوانند بر جذابیت عشق چیره شوند. در نهایت، عشق را به عنوان مسیری پر از شور و شوق و نیاز به تلاش برای پیمودن آن معرفی میکند.