نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش

هزار چرخ زند بی خودانه بر سر بیش

تو هم ز بتکده آیی و طواف کعبه کنی

اگر نقاب گشایم ز حسن طینت خویش

همه ز عاقبت اندیش اند سرگردان

من این فریب نخوردم ز عقل دور اندیش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به زیبایی و عشق می‌پردازد و از دل‌تنگی‌اش می‌گوید. او به دنبال نشانه‌ای از دوستش است و احساس می‌کند که عشقش او را بی‌خود کرده است. شاعر از معشوق می‌خواهد که به معبد عشق بیاید و به طواف عشق بپردازد و در عین حال، از نمود زیبایی‌های خود سخن می‌گوید. او همچنین به سرگردانی دیگران در زندگی و دوراندیشی آن‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که خودش فریب این عقل را نخورده است.