غزل شمارهٔ ۳۹۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
سهو کردم می کش و از دامنت منت مکش
لاف مردی می زنی در انجمن با دوست باش
خویشتن را چون زنان در گوشهٔ خلوت مکش
غمزه را بازو مرنجان، زخم را ضایع مکن
اینک آمد جان به لب، کز کشتنم زحمت مکش
آسمانست این که حاکم، کشتهٔ تر دامن است
آفتاب است این که نازت می کند، منت مکش
شهرهٔ در عافیت، عرفی قبولی نیست، لیک
آستین غم بگیر و دامن عصمت مکش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی از دلمشغولیها و دردهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر از دل خود میخواهد که از غم و ذلت دور شود و به عشق پناه ببرد. او به خود یادآوری میکند که به جای شجاعت در کلام، باید در عمل با دوستان باشد و از خود و اعتماد به نفسش مراقبت کند. همچنین به احساسات و زخمهای عاطفی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که در برابر مشکلات، نباید تسلیم شد و باید از عصمت و عزت نفس دفاع کرد. در نهایت، اشاره به این که برخی از مقامها و موقعیتها به قیمت قربانی کردن احساسات رقم میخورند، و باید با آگاهی از این مسائل، به استانداردهای اخلاقی پایبند ماند.