نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به گاه جلوه از آن ماه روی زیبا را

که جان ز شرم نماید ز آستین ما را

نظر به حال دل آن پر غرود نگشاید

که سیر دیده نبیند متاع یغما را

امید مغفرتت بس مرا که هم امروز

که می کشد غمت انتقام فردا را

به این جمال چو آیی برون به معجز عشق

ز کام خلق برم لذت تماشا را

لبت به خنده مرا می کشد، چه بد بختم

که داده خوی اجل، بخت من مسیحا را

چو یوسفم گذرد در بهشت بر صف حور

نشان دهم به تو هر گام صد زلیخا را

اگر اجازت عرفی اشاره فرماید

تهی کنم ز گهر گنج رمز ایما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیرات آن بر شاعر است. شاعر در توصیف چهره‌ی زیبا و دلربای معشوق می‌گوید که حضور او به قدری زیباست که باعث شرم و خجالت می‌شود. شاعر همچنین اشاره می‌کند که عشق و زیبایی معشوق می‌تواند لذت‌های دنیا را تحت‌الشعاع قرار دهد. احساسات عمیق و متناقض شاعر در مورد عشق، غم و امید به بخشش نیز در شعر وجود دارد. در نهایت، شاعر به حسرت‌ها و آرزوهایش اشاره می‌کند و خواستار فرصتی برای ابراز احساساتش است.