غزل شمارهٔ ۴۰۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
کند ناگه غم ناکامی ام ره در دل شادش
مگو کز سلطنت پرویز شهرت یافت در عالم
که دارد در جهان مشهور هم چشمی فرهادش
نبود این تیز دستی ها اجل را پیش ازین عرفی
مگر تعلیم ترک غمزهٔ او کرد ارشادش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربه تلخ بیداد و سختیهایی که در زندگی کشیده، صحبت میکند و از آن لذت میبرد. او به یاد عشق و علاقهاش کهی وجودش را پر کرده، خوشحال است و حتی در آستانه مرگ نگران است که بعد از او غم و ناکامی بقا پیدا کند. همچنین، شاعر به شهرتی که در دنیا برای عشقهای ناکام وجود دارد، اشاره میکند و میگوید که مرگ هیچگاه نمیتواند او را از یاد ببرد. در پایان، او به این نکته توجه میکند که قبلاً نمیدانسته که چگونه میتوان به این احساسات عمیق دست یافت.