غزل شمارهٔ ۴۱۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صنم میگوی و در بتخانه میرقص
نوایی میزن و مستانه میرقص
عجب ذوقی بود در رقص مستی
تو نیز ای باده در پیمانه میرقص
بر افشان دست بر ناموس و آنگه
میان محرم و بیگانه میرقص
به جان با غیر جانان در میامیز
به تن با عاقل و فرزانه میرقص
دل از تمکین شود بیذوق، زنهار
گهی کودک شو و طفلانه میرقص
چو خون در زخم صیدی گشته میجوش
چو دل در سینهٔ پروانه میرقص
مشو عرفی رهین باغ و بلبل
به بانگ جغد در ویرانه میرقص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر برای وصف رقص و مستی دلنشین، به صحنهای شاداب و پرجنبوجوش در بتخانه اشاره میکند. او از صنم میخواهد که با دلانگیزی و شوق به رقص دربیاید و خود را در جمع مستان رها کند. شاعر به زیباییهای رقص در حالت مستی و آزادی اشاره میکند و تأکید میکند که حتی در میان محرم و بیگانه، باید با شور و شوق رقصید. او از عشق و دلدادگی و تمایل به رهایی خاطر نشان میکند و به تصویر کودکانهترین حالات انسانی در رقص میپردازد. در پایان، اشارهای به عدم وابستگی به طبیعت و زیباییهایی که در آن وجود دارد میشود و شاعر افراد را به رقصیدن در ویرانی با صداهای نامتعارف تشویق میکند.