غزل شمارهٔ ۴۱۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز این منم به صد دل خشنود در سماع
دیوانه وش ز نغمهٔ داود در سماع
رویم به روی دلبر و قوال در سرود
دستم به دست شاهد مقصود در سماع
پرهیز ای فرشته که اینک به عرش و فرش
افشاندم آستین می آلوده در سماع
باز این چه سوزش است که خونابه ریز شد
چندین هزار زخم نمک سود در سماع
هنگام مردن است، تپیدن بسی به خون
دایم چو بی غمان نتوان بود در سماع
زاهد که بود زمزمه دشمن به دیر عشق
آمد به نیم زمزمهٔ عود در سماع
عرفی سرود بزم که یادش آمد که باز
بر روی آتش آمده چون عود در سماع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با نگاهی شاد و پرشور به دنیای عشق و سماع (رقص و حالت نشئهوار) اشاره میکند. او با دلخوشی به نغمههای دلنواز و شادیآور میرقصد و در کنار معشوق و قوال، لحظاتی پر از عشق و شعف را تجربه میکند. شاعر نسبت به آلودگیهای دنیوی بیتوجه است و خود را در این حالت مستی و سرخوشی غوطهور کرده است. همچنین در دل نوشته، زخمهای عشق و شوریدگی را به تصویر میکشد که هرچند دردناک هستند اما هرگز نمیتواند او را از شور و سماع بازدارد. زاهدان و زاهدی که به عشق و سماع نمیپردازند، به عنوان دشمن عشق یاد شدهاند و در پایان به عود و آتش که نماد ذکر و نیایش است اشاره میکند. شعر به خوبی حس شیدایی و وجد عاشقانه را منتقل میکند.