نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ

به ناز گو بشکن گوشهٔ کلاه چراغ

ز نور معرفت حق، شاه در سخن است

صباح طلعت خورشید و شامگاه چراغ

به روشنی شب و روز زمانه یکسان است

از آن زمان که جهان مجلس است و شاه چراغ

فروغ ناصیهٔ روزگار اکبر شاه

که برفروخت به دل ها ز هر نگاه چراغ

چراغ هستی اش از نور مطلق است که هست

به چشم فقر چراغ و به چشم جاه چراغ

چراغ ما شده منظور شه به دست ادب

فلک گذاشته بر گوشهٔ کلاه چراغ

به راه معرفت حق چو داشت هادی خویش

چراغ را کس نبرد به پیش راه چراغ

طواف انجمن شه، چراغ راه دل است

ورای عرفی ازین انجمن مخواه چراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مدح و ستایش شاه چراغ (حضرت سلطان علی بن موسی الرضا) می‌پردازد و به نور و روشنی او اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید که نور معرفت او مانند خورشید در صبحگاه و شامگاه می‌درخشد و نور او بر دل‌ها اثر دارد. همچنین به مقام والای او و رابطه‌اش با حق اشاره کرده و می‌گوید که چراغ وجود او از نور مطلق ناشی می‌شود. در نهایت، یادآوری می‌کند که چراغ، راهنمایی برای حقیقت و معرفت است و در این انجمن نورانی، هیچ چیز جز نور او اهمیت ندارد.