غزل شمارهٔ ۴۱۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
غم میگزد لب من، من میگزم لب عشق
میرم به تلخی غم، نازم به مشرب عشق
دانای شهر و ده کیست، کز طنز ما نرنجد
خندند بر فلاطون، طفلان مکتب عشق
داروی صحت عشق در حکمت ازل نیست
اما ز سردی عقل، زایل شود تب عشق
ناکامی دمی عشق پروردهٔ مراد است
در آفتاب غرق است شام من و شب عشق
در دیر و کعبه سایل، با کفر و دین مقابل
با نوش و نیش یک دل، این است مشرب عشق
تا ریخت خون عرفی، از چشم خلق شد گم
زان جلوهها تو گویی، این بود مطلب عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسّ عمیق عاشقانه و غم و شادیهای مرتبط با عشق میپردازد. شاعر از تلخیها و دشواریهای عشق سخن میگوید و اشاره دارد که این عشق در دل و درون انسان جاری است و هیچ حکمت یا دانشی نمیتواند آن را از بین ببرد. همچنین او نگاه کنایتی به جوامع دارد و بیان میکند که حتی مرزهای دینی و عقیدتی نمیتواند مانع از عشق واقعی شود. در نهایت، با اشاره به ناکامیها و پیچیدگیهای عشق، به زیبایی و عظمت تجربه عاشقی اشاره میکند. در کل، شعر ترکیبی از غم و شادی، عقل و احساس در دنیای عشق است.