نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

امید صلح از آن با شکیب ایوب است

که دشمن آشتی انگیز و دوست محجوب است

همین عطیه به هر حال خوشدلم دارد

که هر چه رفت به عنوان خیر محسوب است

تهی بساطی این عهد بین که بی من و تو

زمانه نازکش و آفتاب محبوب است

نسیم پیرهن می برد از هوش ور نه

به رود نیل ز کنعان دو گام یعقوب است

خبر نیافته عرفی ز طبع نازک دوست

زبان بکش قلم این جا نه جای مکتوب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر امید به صلح و آرامش است، با تأکید بر صبر و شکیبایی در مواجهه با دشمنان و دوستان. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر آنچه اتفاق می‌افتد، در نهایت به خیر و نیکی تعبیر می‌شود. او از بی‌قراری روزگار سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که حتی در نبود معشوق، زیبایی‌های زندگی همچنان ادامه دارد. در نهایت، شاعر از ناآگاهی خود نسبت به احساسات لطیف معشوق سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که نوشتن احساسات در چنین شرایطی چندان مفید نیست.