نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بی دردی به امید اجل در عشق مرهونم

نه شرم از قتل فرهادم نه از ننگ از مرگ مجنونم

وبال از هوش دان است، از خردگر همچنین خیزد

همان بهتر که ساقی در شراب انداز مجنونم

فغان العطش ناگه به گوش خضر ره یابد

بیا ای عشق و بنما ره به سوی چشمهٔ خونم

که در بیرون گلخن بلبلی را در قفس دارد

که فریاد وی از عشق، آتشی افروزد به بیرونم

وگر در سایهٔ طوبی برد خوابم، محال است این

که غم های تو بر بالین بتازد صد شبیخونم

منم کز حرص تاراج متاع درد و غم، عرفی

گهی در آستین دست و گهی در جیب گردونم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر است. او به امید فرارسیدن مرگ، به عشق خود وابسته است و از این که مانند فرهاد کشته شود یا مجنون بمیرد، شرمنده نیست. شاعر از عقل و خرد خود آگاه است و می‌داند که در عشق، عقل هیچ جایگاهی ندارد. او از ساقی می‌خواهد که عشق را در دلش زنده کند و او را به چشمه خون برساند. شاعر به وضعیت گل بلبل در قفس اشاره می‌کند که عشقش را فریاد می‌زند و این فریاد توجه او را جلب می‌کند. همچنین، او به خواب خیال‌انگیزی در سایه طوبی اشاره می‌کند که هرگز نمی‌تواند غم‌های عشقش را فراموش کند. او در نهایت به احساسات تلخ و دردناک خود اشاره می‌کند که شبیه به دزدی است که درگیر غم و درد است.