غزل شمارهٔ ۴۵۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صد پردهٔ تصور باطل شکافتیم
تا اندکی معادلهٔ دل شکافتیم
نوری نداشت غمکده، حسن از دریچه تافت
روزن به آن دریجه مقابل شکافتیم
آن کشته ایم کز اثر نوحه های خویش
صد بار جامه در بر قاتل شکافتیم
در جست و جوی لذت زخم نهان تو
هر موی کشته گان تو را دل شکافتیم
بهر فسون درد تو از گوشهٔ لحد
صد ره به چاه جادوی بابل شکافتیم
عرفی خجل نشین که معمای آرزو
آخر به نام مطلب باطل شکافتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عمیق احساسات و تجربیات انسانی پرداخته و با استفاده از نمادها و تمثیلها، به جستوجوی حقیقت و درک عواطف پرداخته است. شاعر از مشکلات و غمها سخن میگوید و با شکافتن پردههای تصور، تلاش کرده تا به عمق دل برسد. همچنین، اشارههایی به عشق و درد و زخمهای ناشی از آن وجود دارد. در نهایت، شاعر از تلاش برای فهمیدن معانی و آرزوها سخن میگوید و به نوعی ناتوانی در دستیابی به آنها اعتراف میکند.