نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم

در عشوه خانهٔ دهر این است حال مردم

تا خون دل توان خورد، ای تشنهٔ کرامت

نزدیک لب میاور آب زلال مردم

همت ز خویشتن جو، چون بایزید و شبلی

نتوان گرفت پرواز، هرگز به بال مردم

در جلوه گاه معشوق، عمرم گذشت، لیکن

گه در نظارهٔ خویش، گه در خیال مردم

بانگ ان الحق ما، بی های و هو بلند است

نتوان هلاک خود را، کرد از وبال مردم

هنگام عذرخواهی، تاوان زهر نوش است

گر جام جم نداری، مشکن سفال مردم

واله شده است عرفی، بر نقش خامهٔ خویش

تا چند فتنه گردد بر خط و خال مردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات پیچیده و دلتنگی‌های انسانی می‌پردازد. شاعر از مصائب و غم‌های خود و دیگران سخن می‌گوید و اشاره دارد که در زندگی، انسان‌ها گاهی با درد و رنج‌های خود و گاهی با غم‌های دیگران مواجه‌اند. او تأکید می‌کند که برای دستیابی به کمال و کرامت باید همچون افراد بزرگ و والایی چون بایزید و شبلی تلاش کرد و نباید به دیگران وابسته بود. همچنین، اشاره به این دارد که خود را نمی‌توان از مشکلات رها کرد و به طور کلی از غم مردم نیز نمی‌توان بی‌اعتنا بود. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی‌ها نیز اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این احساسات و تجارب را نمی‌توان نادیده گرفت، حتی اگر با زهر تلخ زندگی همراه باشد.