نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم

جوشش نور به هم در شکند روزن چشم

مشت سوزن به دلم زان مژه تا ریخته اند

گریه از پارهٔ دل دوخته پیراهن چشم

از دلم تا به در دیده صد آتشکده ساخت

گریهٔ شوق که گلخن شد ازو گلشن چشم

در تماشاگه حسن تو به هنگام نثار

سر به پیشانی خورشید زند خرمن چشم

عرفی امروز ببینم که بود بهر وداع

گریه را دست در آغوش دل و گردن چشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر چشم محبوب می‌پردازد. شاعر از احساسات عمیق خود در مواجهه با محبوب سخن می‌گوید و به کشش و جذابیت چشمان او اشاره می‌کند. گریه و شوق از دل شاعر برمی‌خیزد و به زعم او، چشم محبوب همچون گلشن و نور بر دل وی تأثیر می‌گذارد. در انتها، شاعر به وداع با محبوب می‌پردازد و احساساتش را در لحظه وداع با دل و چشمانش ابراز می‌کند.