غزل شمارهٔ ۴۶۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما نقد را ز جمله به غماز داده ایم
در دام هر چه آمده پرواز داده ایم
بعد از هزار شکوه به غم دل نهند خلق
ما خویش را تسلی ز آغاز داده ایم
از بانگ طبل باز دل ما نمی رمد
ما کبک خود به چنگل شهباز داده ایم
مردم نهند در کف کوشش عنان خویش
ما دست خویش را به عنان باز داده ایم
ای وهم آبرو مده از کف، که بارها
الزام وسوسه به خرد باز داده ایم
عرفی به دوست کامی دشمن صبور نیست
این مژده اش به طالع ناساز داده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به نقد زندگی و غمهای موجود در آن میپردازد. او بیان میکند که انسانها در دام مشکلات و دردها گرفتارند، اما به نوعی خود را تسلی میکنند. با وجود نارضایتی و شکایت از اوضاع، افراد تلاش میکنند تا به زندگی ادامه دهند. شاعر همچنین به عدم ثبات و زودگذر بودن مسائل اشاره میکند و میگوید که در این میان، امیدها و آرزوهای غیرواقعی ممکن است باعث سردرگمی شوند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که کامیابی و دوستی با مشکلاتی همراه است و باید با صبر و شکیبایی به آنها نگاه کرد.