نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای ساقی بلا ز شراب تو سوختیم

با آن که آتشیم ز آب تو سوختیم

در شب گذشت عمر و ندیدیم روی صبح

ای بخت از گرانی خواب تو سوختیم

پایت رکاب پرور و دستت عنان نواز

از غیرت عنان و رکاب تو سوختیم

طالع نگر که گرم عتاب آمدی و ما

نا برده لذتی ز عتاب تو سوختیم

از گرمی محبت ما سوخت شرم یار

ای عشق جلوه کن نقاب تو سوختیم

از خود روانه ایم به معمورهٔ عدم

عرفی تحملی ز شتاب تو سوختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که ناشی از عشق و شوق به محبوب است سخن می‌گوید. او به ساقی اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود اینکه همچون آب سرد هستند، اما از شراب و محبت او سوخته‌اند. شاعر بیان می‌کند که عمرش در شب گذشته بدون اینکه به بامداد روشنایی برسد، تلف شده و از سنگینی خواب، رنج می‌برد. او به کنایه به قدرت و زیبایی محبوب اشاره می‌کند و اینکه چطور در برابر عتاب و محبت او ضعیف و ناتوان شده‌اند. همچنین، بیانگر این است که هرچه از خود دور می‌شوند، بیشتر در آتش شوق و عشق می‌سوزند. در نهایت، این شعر به عمق احساسات عاشقانه و ناچار بودن به تحمل رنج‌های ناشی از عشق اشاره دارد.