غزل شمارهٔ ۴۶۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتم
تکیه بر بالش و بستر کنم و باز افتم
پاسم ای شمع چه داری، نیم آن پروانه
که اگر بال بسوزند، ز پرواز افتم
بای شهباز سلامت بگشایید که من
نی ام آن مرغ که در چنگل شهباز افتم
حیرت از بس که عنان تاب الم شد، بیم است
که ز انجام ره عشق به آغاز افتم
گفت و گوییست، بنازم به لب خاموشی
که اگر لب بگشایم ز سخن باز افتم
عرفی آرام مجو از دلم، آن رفت که من
از بر تکیه گه عیش به صد ناز افتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالت عاشقانه و مشغولیتهای خود صحبت میکند. او با حسرت و تردید به عشق و زیباییهای آن مینگرد و به توصیف احساسات و دلتنگیهای خویش میپردازد. با اشاره به تمثیلهای شمع و پروانه، او از خطر سوختن در آتش عشق سخن میگوید. همچنین او خود را به عنوان پرندهای رهاشده در چنگال شهباز توصیف میکند و از تردید در مسیر عشق و ارتباطات سوال میکند. در نهایت، او اشاره به نبود آرامش در دل و خاطرات خوش گذشته دارد.