غزل شمارهٔ ۴۷۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم
تا ز بیم طعنه با او کینه جویی کم کنم
الوداع ای دوستان و دشمنان رفتم که باز
دشمنی با شادمانی، دوستی با غم کنم
ترک غارتگر به یک نوبت نشاید، چند گاه
تشنگی را چاره از نظارهٔ زمزم کنم
گر فلاتون را دهم الزام، نادانم، ولی
کوس دانایی زنم گر خویش را ملزم کنم
در تماشا باز مانم، گر من از اطوار خویش
هر کرا بیگانه یابم، آشنایی کم کنم
عرفی از گوش تامل پنبهٔ خست برآر
تا به هیچت بینیاز از همت حاتم کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بیانگر احساسات و روابط انسانی است. شاعر میگوید که اگر با کسی دشمن شود، به خاطر عیبهای خود، او را محرم میکند تا با کینهجویی کمتری نسبت به او رفتار کند. سپس از دوستان و دشمنان وداع میکند و اعلام میکند که دوستی با ناراحتی و دشمنی با شادی همراه است. شاعر تاکید میکند که باید از شرایط بد خود دوری کند و به دنبال خوشی باشد. او همچنین به این موضوع میپردازد که اگر به شرایطی برسد که احساس کند دانایی بیشتری دارد، باید خود را ملزم به یادگیری کند. نهایتاً، شاعر خواهان این است که از حجابهای بیمورد دور شود و از دیگران بینیاز شود.