غزل شمارهٔ ۴۸۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنم
مست است، این ترانه به گوشش نمی زنم
این بس جزای طعنهٔ زاهد که هیچ گاه
قول شرابخانه به گوشش نمی زنم
عهدش نماند کاین دو جهان گشت باز رمز
بی مهری زمانه به گوشش نمی زنم
گل گوش جان گشوده و با بلبلان باغ
یک بانگ بلبلانه به گوشش نمی زنم
عرفی به نغمه گوش بیالوده و ما هنوز
از ناله تازیانه به گوشش نمی زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسی عمیق و رنج ناشی از طعنههای زاهدانه صحبت میکند و میگوید که نمیخواهد درد و غم دلش را به کس دیگری بازگو کند. او به مستی ترانه اشاره میکند و به بیمحلی زمانه و عدم وفای به عهد میپردازد. همچنین از گل و بلبلان باغ به عنوان نماد عشق و زیبایی یاد میکند، اما تأکید میکند که نمیخواهد نالهها و غمهایش را به دیگران برساند. شاعر در نهایت به بیتوجهی به درد و رنج خود میپردازد و به نوعی از بیان احساساتش خودداری میکند.