غزل شمارهٔ ۴۷۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
خط آزادی نمودم بنده را آتش زدم
کاو کاو خانه کردم، جنس بی قیمت نبود
شگر گفتم گوهر ارزنده را آتش زدم
خنده ار با گریه دیدم بر در رد و قبول
گریه را مقبول خواندم، خننده را آتش زدم
بانگ هیهاتی ز دل بر داشتم کز گرمی اش
مرده را بیدار کردم، زنده را آتش زدم
دیده از مقصود بستم، چشمهٔ لذت گشود
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم
دوستان را تا شدم آیینه دار از خوب و زشت
مو به موی عرفی شرمنده را آتش زدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و متناقض شاعر میپردازد. شاعر از شرمساری و عذرخواهی خود سخن میگوید و به تصاویری از آتش زدن عواطف، یادگارها و لحظات زندگیاش اشاره میکند. او آزادی و ارزشهای معنوی را برمیافروزد و تضاد بین شادی و اندوه را تجزیه و تحلیل میکند. در نهایت، شاعر با تشبیه دوستانش به آینه، به بررسی زشتی و زیبایی انسانها پرداخته و در عین حال شرمندگی خود را بیان میکند.