غزل شمارهٔ ۴۸۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم
در این لباس شراب دو ساله می طلبم
شکست جام شرابم ز سنگ توبه، ولی
در این خزان دیت خون لاله می طلبم
ز باده توبه حرام است در شریعت عشق
اگر قبول نداری، رساله می طلبم
متاع ملک شهادت که کیمیای دل است
اگر دعا نفروشد ز ناله می طلبم
تمام طالب ماه اند اهل دیده و من
که زادهٔ آدمیم، شکل هاله می طلبم
چنان به وادی مستی ز خویش گم گشتم
که لب ز باده و دست از پیاله می طلبم
علاج درد تو، عرفی، حکیم نشناسد
که من برون شفا این مقاله می طلبم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به دنبال تجارب زندگی و عشق است. او از خواستههای خود میگوید؛ از جمله طلب شراب و زیبایی، همچنین نقدی بر توبه و قواعد شریعت عشق دارد. او احساس میکند که در این دنیای پر از غم و ناکامی، همچنان به دنبال لذتها و شفا برای دردهایش است. او خود را در مسیر مستی و گمشدگی میبیند و خواستههایش را از جهانیان طلب میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که درمان واقعی دردش را تنها در خویش میتواند بیابد.