نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشم

وز دیار طرب آواره تر از دل باشم

گر گذشتم ز در کعبه نه از بی خبریست

مصلحت نیست که با طالب منزل باشم

گر به قانون معین نزیم عیب مکن

حکم عشق است که آشفته شمایل باشم

من که دارا و سکندر علف تیغ من اند

رسد آنم که در این معرکه بسمل باشم

من که از کشته شدن هم دلم آرام نیافت

جای آن است که منت کش قاتل باشم

من که نامی نکشیدم چمن گل نشدم

گر به مسجد روم از میکده غافل باشم

عنکبوتش به زوایا همه تار زنند

خانقاهی که منش مرشد کامل باشم

دین و دل آفت آزادگی آمد، عرفی

نه از این است که بی مذهب و بیدل باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عرفی شيرازی به تحلیل وابستگی به دغدغه‌های انسانی و جستجوی معنای زندگی می‌پردازد. شاعر از اینکه تا چه زمانی می‌تواند با افکار باطل و ناامیدی زندگی کند، ابراز ناراحتی می‌کند. او نشان می‌دهد که صرفاً گام نهادن به مکان‌های مقدس و مذهبی بدون درک و آگاهی به معنای واقعی کلمه بی‌فایده است. وی همچنین به عشق و عدم وابستگی به ظواهر می‌پردازد و بر این باور است که اگرچه با بی‌خبری در مسیر حق گام بردارد، اما باید از مصلحت‌ها عبور کند. در نهایت، شاعر به آزادی روحی و نگرش به زندگی به عنوان یک انسان آزاد تأکید می‌کند و به دنبال دین و دلی است که ترجیحاً با عشق و آگاهی همراه باشد.