غزل شمارهٔ ۴۸۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایم
زنجیر صد کرشمه به گردن فتاده ایم
در نعمت اوفتاده و شکری نمی کنیم
بس ناشکفته گل در گلشن فتاده ایم
خوشدل به نور شمع شبستنانت از برون
شب ها به خاک دیده به روزن فتاده ایم
گرد حریم دیرم و در دیده ام کشند
تا از کدام گوشهٔ دامن فتاده ایم
از قسمت ازل نکنی شکوه، هان ، خموش
ما شاخ طوبی ایم که به گلخن فتاده ایم
مفکن به خاکم ار ثمر نارسم، به خشم
کز شاخ نخل وادی ایمن فتاده ایم
در بزم عیش عرفی اگر روز ساکنم
شب تا سحر به حلقهٔ شیون فتاده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زندگی و وضعیت خود اشاره دارد. او به وضعیتی اشاره میکند که علیرغم آرامش و شادی ظاهری، در عمق دل به غم و نگرانی دچار است. او از نعمتهایی که در زندگی دارد، قدردانی نمیکند و به احساسات درونی و ناپایداریهای روحی خود اشاره میکند. شاعر نگران آینده و تأثیرات منفی که بر زندگیاش میگذارد، است و در عین حال به عدم توجه به زیباییها و شادمانیهای زندگی میپردازد. در واقع، او بیان میکند که با وجود نعمتها، احساس غم و ناامیدی همچنان با اوست و او نیاز به توجه به خود و محیطش دارد.