نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از دل غم او دریغ داریم

این می ز سبو دریغ داریم

تا در سر کوی تو بلغزند

پای از لب جو دریغ داریم

دوزیم ز چاک سینه مرهم

زین رخنه رفو دریغ داریم

خود چیست متاع دین که آن را

از روی نکو دریغ داریم

سیراب و معززیم، شاید

آب از سگ کو دریغ داریم

عالم همه ریش و آن مه ما

یک خنده از او دریغ داریم

تو گل به جهان فشانی و ما

سنگش ز سبو دریغ داریم

عرفی بد ما مگو که اسرار

از بیهده گو دریغ داریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و رنجی که در دل دارد سخن می‌گوید و به مسئله عدم دریغ کردن از محبت، زیبایی و احساسات خوب اشاره می‌کند. او ضمن بیان احساساتش، بر لزوم ابراز عشق و محبت تأکید دارد و به توصیف زیبایی‌های معشوق می‌پردازد. شاعر به این نکته می‌رسد که باید از زیبایی‌های زندگی، حتی در شرایط سخت، دریغ نکرد و به جستجوی خوشی‌ها و معناها ادامه داد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که نباید از بیان حقیقت و احساسات خود دریغ کرد و باید به دنبال افشای اسرار و زیبایی‌ها باشیم.