غزل شمارهٔ ۴۹۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
نالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم
خار خار راحتم ره می زند ای ساربان
گرم ران محمل که ناگه خاری از پا می کشم
چون به مرگ خود بمیرم رحم کن خونم بریز
کز شهیدان تو فردا سرزنشها می کشم
عشق را در کف متاعی بود، گفتم چیست، گفت
نیل بد نامیست بر روی زلیخا می کشم
تا مرا پا هست و خواهد بود، عرفی، سایه وش
خویشتن را از پی خوبان رعنا می کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنجی میپردازد که شاعر به خاطر عشق احساس میکند. او از نالهها و ضعفهایش در برابر جهانی که در آن زندگی میکند، سخن میگوید. تصویرسازیش از سفر و دشواریها، با اشاره به خاری که در راهش قرار میگیرد، نشاندهندهی چالشهای زندگی عاشقانهاش است. همچنین، شاعر از مرگ و تنها بودن در عشق میگوید و به نقل از معشوقش، به مفهوم عشق و محبوبیت اشاره دارد. در نهایت، او از وجود خویشتن خود و جستجوی زیبایی لذت میبرد و به عشق خود پایبند است.