غزل شمارهٔ ۴۹۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نالنده ام ز درد مگر بلبلم
جوشنده ام به حسن مگر شبنم گلم
گر نه قیامتم ز چه لبریز فتنه ام
ور نه ندامتم ز چه عین ناملم
دل موج خیز درد و جبین صاف از گره
دریای اضطرابم و کوه تحملم
ای مدعی بمیر که از تکیهٔ رضا
منت فروش دوش و کنار توکلم
عرفی خموش یی بگزینم که در بهار
گل بیندم به باغ و نداند که بلبلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر میپردازد. او از درد و رنج خود ناله میکند و خود را مانند بلبلی میداند که در میان زیباییها و حسنها غرق شده است. شاعر از سرودن و بیان احساساتش ابراز ندامت میکند و نشان میدهد که دلش پر از درد و اضطراب است. او به مدعیان میگوید که از مقام رضای خود فاصله بگیرند و در پایان به انتخاب سکوت اشاره میکند، با این نگرانی که شاید دیگران زیباییهای زندگی را نادیده بگیرند. در مجموع، این شعر حسرت و تنهایی در میان زیباییهای زندگی را به تصویر میکشد.