نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتم

کی بود که تلخی ز تو نشنفتم و رفتم

دارد اثر سودهٔ الماس به چشمم

گردی که ز مژگان ز درت رُفتم و رفتم

ای هم نفسان رفتن از این غمکده کم نیست

پژمرده مباشید که بشکفتم و رفتم

امید که در نامهٔ من ثبت نباشد

این راز که از غیر تو بنهفتم و رفتم

ناصح مفشان بر جگرم نیش و همان گیر

این هرزه به جان از تو پذیرفتم و رفتم

این تلخی جان دادن از آن غمزه ببینید

ای اهل سلامت سخنی گفتم و رفتم

عرفی در ناسفته در این بحر بسی هست

انگار که صد درج گهر سفتم و رفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به جدایی و تلخی‌های عشق بیان می‌کند. او از آشفته حالیش در بزم صحبت می‌کند و می‌گوید که گرچه بارها از تلخی‌های عشق رنجیده، باز هم نتوانسته از آن دل بکند. شاعر به زیبایی و اثر طلا و الماس در چشمش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در غم، زیبایی‌هایی وجود دارد. او به دوستانش توصیه می‌کند که از غم فارغ باشند و به زندگی ادامه دهند. همچنین، می‌گوید که امید دارد رازهایش به دیگران نرسد و همچنان با درد و تلخی‌ای که از عشق پذیرفته، زندگی کند. در نهایت، شاعر به وفور زیبایی‌ها در عشق اشاره می‌کند، هرچند که در آن درد و رنج نیز وجود دارد.