نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از گریه های بیهده سر تا به پا ترم

هر چند بیش گریه کنم بی صفاترم

با آن که عمرهاست که بیگانه با منست

هر لحظه با کرشمهٔ او آشناترم

رضوان چگونه گوش به دستان من کند

کز بلبلان گلشن او خوش نواترم

خود را چه سان فروشم و کس چون خرد مرا

کز گوهر طبیعت خود بی بهاترم

نتوان دم از قبول بدین مایه زد، که من

از صوفیان گوشه نشین بی ریاترم

ای کام بخش غمزه اگر بینوا کُشی

اول مرا، که از دل خود بی نواترم

بی مهری تو دم به دم افزون تر است و من

از مهربانی تو محبت فزاترم

از شیوه های عشق تو که سرکش کسی نیافت

از نیش غمزهٔ تو به دل آشناترم

یک روز غم به شب نرساندم که غم نگفت

صد شکر کامشب از همه شب فتنه زاترم

گر در زمانه یار وفا کیش دیدمی

معلوم او شدی که از او با وفاترم

عرفی بتاز بر اثر نور دانشم

کز ماه و آفتاب تو را رهنماترم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق و تنهایی شاعر حکایت می‌کند. او به شدت غمگین است و هرچند که در حال گریه کردن است، اما احساس بی‌احساسی می‌کند. شاعر به طولانی بودن فاصله‌اش با دیگری اشاره می‌کند و از آشنایی با کسی که دلش برای او می‌تپد، سخن می‌گوید. او خود را در دنیای پر از غم می‌بیند و از بی‌مهری معشوق شکایت دارد، در حالی که همچنان به محبت او و جاذبه‌های عشقش فکر می‌کند. شاعر در نهایت، اشتیاق و محبت خود را در برابر دلشکستگی و غم، به نمایش می‌گذارد و از نور دانش به عنوان راهی برای رهایی یاد می‌کند.