نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می‌خرم

می‌دهم باز و به منت بار دیگر می‌خرم

دهرِ مردافکن به میدانم کند تکلیف و من

می‌دهم روز خوش و آسیب اختر می‌خرم

مُهر منمای و مجو از من که من این جنس را

غابیانه می‌فروشم در برابر می‌خرم

در محبت، دل، زبان را دوست دارد ور نه من

نیم ناز از وی به صد جان بلکه کمتر می‌خرم

مایه‌دار همتم گر خار ره گردد فلک

می‌فروشم پا به خار راه و شهپر می‌خرم

دل به خشم از دلبر و من گرم صلح‌انگیزی‌ام

دم مزن ناصح که طوطی بهر شِکَّر می‌خرم

یک نگاه و یک تبسم گر کنی سرمایه‌ام

نوش و نیش هر دو عالم را سراسر می‌خرم

روی بازار مراد امروز عرفی با من است

دامن تر می‌فروشم، دیدهٔ تر می‌خرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به عشق و معشوق می‌پردازد. او از سر عشق و شوق، به رغم سختی‌ها و زحمت‌ها، دوباره و دوباره عشق را انتخاب می‌کند. او به مادیات اشاره می‌کند و می‌گوید که برای جلب محبت و رضایت معشوق، حتی در برابر سختی‌ها و دردها، دوباره عشق را می‌خرد. شاعر همچنین به تغییرات در احساسات و ناپایداری عشق اشاره دارد و می‌گوید که حتی اگر دل به خشم برود، او در جستجوی صلح و محبت است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که محبت و نگاه معشوق ارزشمندترین سرمایه‌اش است و او حاضر است برای آن هر چیزی را بپردازد.