غزل شمارهٔ ۵۰۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیم
شیشه ها بر سر مستوری عاقل شکنیم
موح دریای بلا می دهد این مژده که ما
کشتی صبر به نزدیکی ساحل شکنیم
ای مگس بال و پر طعنه فرو ریز که ما
بهر لذت به جگر ناوک قاتل شکنیم
زخم ناسور به صد عجز خَرَد نیش زجاج
شیشهٔ زهر چو در انجمن دل شکنیم
کعبه از ننگ ملول است، بیایید که ما
قدم قافله نارفته به منزل شکنیم
عرفی از سامری عشق دهد رخصت ما
به فسون بال و پر جادوی بابل شکنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و فلسفی خود میپردازد. او از مستی و شور عشق صحبت میکند و تمایل دارد که دل را از قید و بندهای عقل رها کند. شاعر با استعارههایی مانند دریا، کشتی و شیشه برای توصیف دشواریهای زندگی و عشق استفاده میکند و میگوید که باید به جای ترس و احتیاط، با شجاعت و عشق به پیش برویم. او به نقد برخی از زشتها و قیدهای اجتماعی میپردازد و از مخاطبان میخواهد که با همت و گامهای هماهنگ به سوی عشق و زیبایی حرکت کنند. در نهایت، دعوت به شکستن زنجیرهای عاطفی و روحی و پیوستن به جادوی عشق است.