نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نیشی گرفته سینهٔ خویش ریش می کنیم

تا هست فرصتم ادب خویش می کنیم

نایاب گوهریست مرادم و گر نه من

دریوزه از نوانگر و درویش می کنیم

بیهوده رفتنم ز فروماندگی به است

تا خضر نیست رهبری خویش می کنیم

دانم که نیست چاره و هر دم ز اضطراب

آزار عقل مصلحت اندیش می کنیم

عرفی اگر ز کاوش دل مانده ام چه باک

ناخن ز کار شد، طلب نیش می کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و تجربیات درونی خود می‌پردازد. او از سختی‌ها و دردهای زندگی می‌گوید که ناشی از نداشتن حامی و رهبری است. شاعر خود را به جستجوی هدف و معنای زندگی می‌بیند و معتقد است که این تلاش و تلاش‌هایش شاید بیهوده باشد، اما همچنان سعی در حفظ ادب و احساسات خود دارد. او از ناامیدی و اضطراب درونی خود سخن می‌گوید، در حالی که به دنبال چیزی ارزشمند و نایاب است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که اگر در جستجوی دلخوشی و معنا مانده است، نباید از این وضعیت ناراحت باشد.