غزل شمارهٔ ۵۱۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم
که می میرد برای درد و ما در ماتم اوییم
به این آمیزش و این محرمی گر تو به دیداری
مکن بیگانگی غم، که ما هم محرم اوییم
اگر با مرد غم باشیم، تاب آریم این غم را
که ناشایسته ای چند، آرزومند غم اوییم
بجو فرزانه ای عرفی، که گوید حالت عشقت
که ما دیوانه کان هرزه گرد عالم اوییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حال دل و وضعیت عاطفی جمعی از افراد است که به خاطر دوری یا دردی از محبوبشان دچار پریشانی و غم هستند. آنها خود را محرم درد محبوب میدانند و در کنار هم این غم را تحمل میکنند. شاعر به دنبال یک عارف یا دانایی میگردد که وضعیت عشقش را بیان کند، چرا که آنها دیوانهوار از عشق او در حرکتند و آن را درک میکنند. در نهایت، احساسات عمیق و درد مشترک این جمعی از عاشقان به تصویر کشیده شده است.