نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم

دوش با این درد دل تا روز چون می ساختم

یاد آن دارد که تا ذوقم فزاید روز وصل

حسرت دل یادم از یادت فزون می ساختم

آه از آن حرمان که دل را از خیالات محال

گاه می دادم تسلی، گاه خون می ساختم

کی غم فرهاد و من یکسان شود، گر من ز دل

غم برون می ریختم، صد بیستون می ساختم

گر خبر می داشتم، عرفی، ز ناسازی او

کی چنین خود را به دست او زبون می ساختم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق و جدایی می‌گوید. او به حسرت و غم خود اشاره می‌کند و این‌که چگونه در روزهای وصال امید و ذوقش افزایش می‌یافت، اما در غیاب محبوب، درد و رنجش دوچندان می‌شود. همچنین او به حرمان و خیالات محال اشاره می‌کند که گاهی دلش را تسلی می‌دهد و گاهی آن را به خون جگر تبدیل می‌کند. در نهایت، از ناهمخوانی و ناسازی در عشقش شکایت دارد و می‌گوید که اگر از وضعیت محبوبش خبر داشت، هرگز خود را به این حال زبون در نمی‌آورد.