غزل شمارهٔ ۵۱۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
تغافل از تو می بارید و حسرت می چکید ازمن
خوش آن ساعت که هرگز بر مراد ما نبود، اما
نصیحت های بی تابانه گاهی می شنید از من
خوش آن غیرت که می افزود بیدادش اگر گاهی
حدیث شکوه آمیزی به گوشش می رسید از من
ز ذوق کشتن ما گرم خون گشتی و می دانم
که ممنونند فردای قیامت صد شهید از من
دلا امشب کجا بودی که محرم بودم و عرفی
چه زهرآلود نشترها به جانش می خلید از من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد لحظاتی میافتد که با معشوقش فاصله داشته و احساسات عمیقش را بیان میکند. او از لحظههایی صحبت میکند که ناراحتی و حسرتش از دوری معشوق به او فشار میآورد، و بر این باور است که حتی در غیبت معشوق، نصیحتها و احساسات او به نحوی به گوش معشوق میرسد. در عین حال، شاعر به شدت از شادی و عاطفهای که در این لحظات تجربه کرده، میگوید و به نوعی از درد و رنج عشق خود سخن میگوید. این شعر در نهایت به یک حس تنهایی و دلتنگی عمیق اشاره دارد.